شکنجه اسرای ایرانی در اردوگاه های عراقی(۱)...

شکنجه اعمال شکنجه از همان لحظات اولیۀ اسارت(در خط مقدم)شروع گردیده و اسرای ایرانی در هر مقطع زمانی باید نوع خاصی از آن را متحمل می شدند. آنچه که در ذیل بیان خواهد شد مواردی از شکنجه است که از شیوع بی...

اسیر ارمنی زیر شکنجه بعثی‌ها هم لب به توهین امام نگشود...

چند وقت پیش کتاب مشهور «پایی که جا ماند» به قلم جانباز آزاده سیدناصر حسینی‌پور را مطالعه می‌کردم. خاطراتی در خصوص یک اسیر ایرانی ارمنی را در یکی از فصولش درج کرده بود که به نظرم رسید پرداختن به آن من...

خاطرات آزاده فاطمه ناهیدی (۲۷)

  لباس‌ها را که پوشیدیم،‌ گفت جیب‌ها را خالی کنید. بچه‌ها همه منقلب شدند. به آنها حالی کردم که شما سرش را گرم کنید تا من ببینم چه‌کار می‌توانم بکنم. آنها این کار را کردند و کمی سر و صدا راه اندا...

خاطرات اسارت/ توزیع نان به روش عراقی

  پارچ آب روز بعد ما را به محل دیگری انتقال دادند و در یک محوطه ی باز ، همه را با فاصله یک متر و نیم از یکدیگر نشاندند. حدود ۳۰۰  نفرمان را طوری در حیاط پخش کردند که انگار یک تیپ از نیروهای ایرا...

خاطرات اسارت/ روزهای پاییزی(توپ)

  تخم ها را کاشتیم و حسابی مراقبت کردیم. همین سبزی های کم به دادمان رسیده بود. خبرش را داشتیم که  در اردوگاه عنبر برادرها به خاطر بعضی حساسیت ها و کمبود ویتامین، زخم زبان و بیضه می گرفتند ولی بچ...

خاطرات معنوی از شهید سید علی اکبر ابوترابی(رحمه اله علیه)...

  توجه به پیرمردان در اردوگاه موصل یک روزی بر سر سفرۀ گروه ما مهمان شد. آن موقع رسم بود وقتی که سید مهمان هر گروه غذایی می شد، پس از غذا دقایقی را برای بچه ها صحبت می کرد.آن روز عزیزی که نسبتاً ...

ایثارگران بدانند؛ اصلاحات قانون جامع ایثارگران۳...

بنا به ضرورت و به دلیل رسیدگی به برنامه ششم در صحن مجلس به مواد الحاقی می‌پردازیم: در ماده۱۰۱ این لایحه که شامل۹۱ بند و ۳ تبصره است به موضوع بااهمیت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت اشاره و تکالیفی در راستا...

مطالبات ایثارگران/ بازنشستگی

مطالبات ایثارگران س – با سلام و خسته نباشید دیدم کرارا در پاسخهای خود گفته ای که جانبازان با آخرین حقوق خود بازنشسته می شوند، منظور از حقوق چه چیزی است آیا مثلا اگر من در فیش حقوق خود قبل از کس...

بانوی انتظار/ خاطرات معصومه کریمی همسر آزاده سید رحیم حسینی(۲)...

  منتظر یوسف یک سال گذشت، سال های دیگر هم پی در پی آمدند، اما خبری از سید رحیم نبود. خانه پدر بودم. نمی توانستم خیلی بیرون بروم؛ تحمل نگاه دلسوزانه و ترحم انگیز دیگران را نداشتم؛ دلم نمی خواست ب...